![]() |
![]() |
|
|
|
|
ماجرایه کنار رود پیدرا نشستم و گریستم ماجرای یک هفته تجربه عشق، توسط پیلار بود. پیلار کنار رود پیدرا مینشند و ماجرایه این تجربه رو بر دفتر ذهن مینویسد تا در رود بیاندازد چرا که معتقد است هر چه در پیدرا بیافتد ،سنگ میشود .او میخواست رنجهایش را هم در پیدرا بیاندازد.باید همه چیز از قلبش بیرون ریخته میشد…. پیلار ، دختر خیالی قصه به من فهموند که چه در انسان و چه در سراسر جامعه ، دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهی رخ میدهند.درست آن گاه که هیچ انتظارش را نداریم.زندگی پیش روی ما مبارزه ای مینهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید. از آن لحظه به بعد ، حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده ، یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم . این مبارزه منتظر ما نمیماند .زندگی به پشت سر نمینگرد.یک هفته فرصت زیادی است تا تصمیم بگیریم که سرنوشت خود را بپذیریم یا نه. پیلار گفت که: معجزه ها پیرامون ما رخ میدهند .نشانه های خدا راه را به ما نشان میدهند .فرشتگان تمنا میکنند صداشان را بشنویم – اما ، از آنجا که آموخته ایم که قواعد و فرمولهایی برای رسیدن به خدا وجود دارد، به هیچ یک از این پدیده ها توجه نمیکنیم . نمیفهمیم که او جایی است که ورودش را روا بدارند. گفت: مراسم سنتی مذهبی بسیار مهم است : باعث میشود در تجربه گروهی نیایش و ستایش ، با دیگران سهیم شویم . اما هرگز نباید از یاد ببریم که یک تجربه روحانی ، فراتر از هر چیز ، یک تجربه عملی ، از عشق است .و در عشق قانونی نیست . شاید سعی کنیم از قواعدی پیروی کنیم ، دل مان را مهار کنیم . برای رفتارمان تدبیری در نظر بگیریم – اما تمام این ها یاوه اند . دل تصمیم میگیرد و تصمیم دل است که مهم است . به من گفت به خاطر نیکی کردن،یا حمایت از کسی عشق نورز.در این صورت ، همنوع خود را چون شی ای ساده انگاشته ای و خود را شخصی خردمند و سخاوتمند و این هیچ ارتباطی با عشق ندارد . عشق یعنی با دیگری یگانه شدن . و جرقه خدا را در دیگری یافتن. عشق راستین به معنای تسلیم کامل است . کنار رود پیدرا نشستم و گریستم کتابی درباره اهمیت این تسلیم بود. پیلار و محبوبش نمادهایی بودند که تعارضهای بسیاری را که برای یافتن بخش دیگر خود گرفتارش میشیم را نشون میده. به من گفت که دیر یا زود باید بر هراسهام غلبه کنم . اما مریم …………………………….. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 20:56 توسط pht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیای شیرین م.ص
نامم مریم و نام خانوادگیم صراف ماموری است . متولد تهران و ساکن پایتخت فرهنگی جهان اسلامم . در رشته مهندسی نرم افزار تحصیل میکنم . به انیمیشن سازی علاقه دارم. معرق و مینیاتور کاری بخشی از هستی من ، خبرنگاری استعداد شناخته شده ام ،خاطر مجموع حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی الگوی زندگیم میباشد . در مورد عشق معتقدم : خالق مهربان بندگانشو از سر عشق آفریده . در سیاست سکوت میکنم . در عدالت با قانون جنگل ستیری ندارم . و در مورد طبیعت : هر آنچه زمزمه گر بهار باشد میستایم . امّا ترا هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است اینکه نوری در جبین دارم |
| دید و بازدید |
|
آخرشه سیاست از زبونه یه دوست یه استاد با مرام آقایِ وکیل باشیِ بارانی هانی منصوره ومینایه عزیزم NIIT SMART STUDENT کوه خدا نامه هایی برای .. خنده و امید آرشیو پیوندهای روزانه |
| منابع دنیای شیرین |
|
بریدا کیمیاگر با تو حکایتی دگر ورونیکا.... چهار فصل عشق شدن هدیه كنار رود پيدرا نشستم .. دومین مکتوب |