تبليغاتX
پی اچ تی
نمي بازم به بي رنگي ، به کوه و معبر سنگي به پائيز و غروب عصر دلتنگي نمي بازم
نمي سازم من خاکي ، سرايي با دل شاکي تو دنيايي که خالي مونده از پاکي نمي سازم

کالین ویلن که امروز نویسنده مشهوری است ، وسوسه خودکشی را که در شانزده سالگی به او  دست داده بود ، چنین توصیف میکند :وارد آزمایشگاه شدم و شیشه زهر را برداشتم .زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم ، غرق تماشایش شدم ، رنگ اش را نگاه کردم و مزه احتمالی اش را در ذهنم تصور کردم .سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم و بویش به مشامم خورد .در این لحظه ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم درخشید ... و توانستم سوزش آن را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم .احساس آسیب آن زهر چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را نوشیده بودم .سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام .در طول چند لحظه ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم و امکان مرگ را مزه مزه میکردم ، با خودم فکر کردم :

 اگر شجاعت کشتن خودم را دارم ، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 12:55  توسط pht | 

در یکی از تلخترین لحظه های تصلیب ، دزدی میفهمد کسی که کنارش میمیرد ، پسر خداست .

میگوید : مولا ، آنگاه که به ملکوت خود درآیی ، مرا به یاد آور .عیسا پاسخ میدهد : هر آینه ، امروز با من در فردوس خواهی بود و یک راهزن به نخستین قدیس کلیسای کاتولیک تبدیل شد: دیماس قدیس.

هنوز نمیدانیم دیماس برای چه به مرگ محکوم شد .در کتاب مقدس چنین آمده که او به گناهش اعتراف کرده و گفته به خاطر جنایاتی که انجام داده ، محکوم به مرگ شده است .

فرض کنیم که چنان اعمال شریرانه ای انجام داده باشد که برای مصلوب کردن اش کافی باشد . با این وجود در واپسین دقایق زندگی اش ، حرکتی حاصل از ایمان ، سعادت مندش میکند .

 

هرگاه به هر دلیلی، خود را از داشتن یک زندگی روحانی عاجز یابیم ، میتوانیم این مثال را به یاد آوریم .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 23:1  توسط pht | 

 سازمان دادن یک مدرسه آموزش رقص سامبا دشوارتر از اداره شرکت جنرال موتورز  است .پنج هزار نفرند که سر موعد در تمرین حاضر میشوند ، حروف الفبای پیچیده سامبا را آرایش میدهند و منظم میکنند ، صحنه آرایی های هالیوودی را بازسازی میکنند ، چند هزار دست لباس میدوزند و به صدها طراح لباس نظم میبخشند ، نیز برای آمادگی جسمانی کورکورانه از دستورهای مربی هاشان اطاعت میکنند بی هیچ تاخیری به گرد همایی ها میرسند ، در هل دادن گاری های شادی کمک میکنند .آه و سرانجام دست کم یک ساعت سامبا میرقصند . با این وجود به خاطر از دست دادن مدرسه میگریند چگونه با دقت یک ساعت سوییسی عمل میکنند؟

چرا که همه دنبال یک چیز هستند و در این مورد ویژه میتوان گفت هدف ، خوب رژه رفتن است .

 زمانی که برای رسیدن به یک هدف مشخص اتحاد وجود داشته باشد ، هیچ مانعی نمیتواند سد راه شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 23:2  توسط pht | 

زندگی فقط یک چیز از ما میخواهد ؛ مشارکت !

مشارکت هم برای شادی و هم برای محافظت از ما ضروری است .کسی که در برابر بیرحمی های زندگی حذف میشود .به نیروهای تاریکی خدمت میکند .

لحظاتی هستند که از مبارزه پرهیز میکنیم .آرامش و بلوغ و احساس حماقت را بهانه میآوریم .گاهی بی عدالتی را در چند گامی مان میبینیم و خاموش میمانیم .

نمیخواهم خود را درگیر یک نزاع کنم فقط یه بهانه است .

چنین نیست .کسی که راه روحانی را بر میگزیند به سوی افتخاری سنجیده گام بر میدارد.فریادی که مخالف این ادعا را سر میدهد و اشتباه میکند ، همواره به گوش خداوند خواهد رسید .

اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد ، ماییم که باید این کار را برایش انجام بدهیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 22:13  توسط pht | 

یکی از آشنایان ام به خاطر ناتوانی در هماهنگ کردن رویاهایش با واقعیت ، دچار مشکلات شدید مالی شد.از آن بدتر ، با کسانی دچار مشکل شد که هرگز دلش نمیخواست آزارشان بدهد.

به خاطر ناتوانی در باز پرداخت بدهی هایش که  روز به روز روی هم انباشته میشدند ، به فکر خودکشی افتاد .یک روز عصر ، هنگامی که در جاده ای قدم میزد .چشمهایش به خانه ویرانی افتاد .یک لحظه فکر کرد : آیا ممکن است این خانه مال من باشد ؟ و در این هنگام آرزویی عمیق برای تعمیر این خانه در او زنده شد.با اندک تلاشی توانست تعدادی آجر ، مقداری چوب و مقداری سیمان تهیه کند .با عشقی توصیف ناشدنی کار را آغاز کرد ، بی آنکه بداند برای چه و  برای که. اما هم زمان با تعمیر آن بنا  احساس میکرد زندگی شخصی اش بهبود میابد .پس از یک سال ، هم آن خانه آماده سکونت شد و هم مشکلاتش بر طرف شدند.

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 11:59  توسط pht | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دنیای شیرین م.ص

نامم مریم و نام خانوادگیم صراف
ماموری است . متولد تهران و
ساکن پایتخت فرهنگی جهان
اسلامم . در رشته مهندسی
نرم افزار تحصیل میکنم .
به انیمیشن سازی علاقه دارم.
معرق و مینیاتور کاری بخشی از
هستی من ، خبرنگاری استعداد
شناخته شده ام ،خاطر مجموع
حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی
الگوی زندگیم میباشد .
در مورد عشق معتقدم :
خالق مهربان بندگانشو از
سر عشق آفریده .
در سیاست سکوت میکنم .
در عدالت
با قانون جنگل ستیری ندارم .
و در مورد طبیعت :
هر آنچه زمزمه گر بهار باشد
میستایم .

امّا
ترا هر گوهری گوید
مشو قانع به حسن من
که از شمع ضمیر است
اینکه نوری در جبین دارم


دید و بازدید
آخرشه
سیاست از زبونه یه دوست
یه استاد با مرام
آقایِ وکیل باشیِ بارانی
هانی
منصوره ومینایه عزیزم
NIIT SMART STUDENT
کوه خدا
نامه هایی برای ..
خنده و امید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
منابع دنیای شیرین
بریدا
کیمیاگر
با تو حکایتی دگر
ورونیکا....
چهار فصل عشق شدن
هدیه
كنار رود پيدرا نشستم ..
دومین مکتوب
Google Page Rank - گوگل پیج رنک