تبليغاتX
پی اچ تی
نمي بازم به بي رنگي ، به کوه و معبر سنگي به پائيز و غروب عصر دلتنگي نمي بازم
نمي سازم من خاکي ، سرايي با دل شاکي تو دنيايي که خالي مونده از پاکي نمي سازم

 

هنگامیکه – پس از گذراندن بیست روز انزوا – خود را در میانه راه رم ، یکی از چهار راه مقدس سُنت جادوین ام یافتم ، کشف کردم که حال ام بسیار بدتر از زمانی است که سفر را آغاز کردم . در تنهایی ، احساساتی لئیمانه ، تلخ و حقیرانه در من رشد میکردند .

به سراغ مرشدی رفتم و واقعیت را برایش تعریف کردم . گفتم در آغاز آن سفر زیارتی ، گمان میکردم به خداوند نزدیکتر شده ام . اما حالا – پس از چند روز – احساس بسیار بدتری دارم .

زن مرشد گفت :بسیار بهتری ، نگران نباش .

در حقیقت ، هنگامی که روح خود را به سوی نور تعالی میبخشیم ، نخستین چیزی که میبینیم ، تارهای عنکبوت و غبار و ضعف های روح مان است . اما همین فرصتی برای اصلاح آنها است .

«هرگز نگذار آگاهی از عیب هایت تو را بترساند»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 10:21  توسط pht | 

ژان با پدر بزرگش در میدانی در پاریس قدم میزد . به کفاشی رسیدند که گرفتار مشتری سخت گیری شده بود .کفش مشتری اشکال داشت. کفاش آرام به اعتراض او گوش داد . عذر خواهی کرد و قول داد نقص را برطرف کند .سپس برای نوشیدن یک قهوه به کافه ای رفتند . در میز کنارشان پیش خدمت از مردی – که ظاهر متشخص و مهمی داشت خواهش کرد کمی صندلی اش را جابه جا کند تا فضا باز شود . مرد متشخص موج اعتراضی بر سر پیش خدمت فرو بارید و حاضر نشد جا به جا شود .

پدر بزرگ گفت : هرگز چیزی را که دیدم فراموش نمیکنم . آن کفاش یک اعتراض را پذیرفت اما این مرد حاضر نشد ازجایش تکان بخورد .

آدم های مفیدی که کارهای مفید انجام میدهند ، آزرده نمیشوند اگر مثل بی مصرفها با آن ها برخورد شود  . اما بی مصرف ها همیشه  خود را مهم میدانند و تمام بی قابلیتی شان را پشت ظاهری مقتدر پنهان میکنند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:50  توسط pht | 

 

از ناشر ژاپنی ، ماسائو ماسودا پرسیدم شما ژاپنی ها چطور توانستید بازارهایی را که پیش ازا ین قلمرو امریکایی ها بود را مسخر خود کنید؟

ماسودا پاسخ داد :

بسیار ساده ، امریکایی ها ایده ای دارند ، خود را با تحقیقات شان دریک اتاق در بسته حبس میکنند ، تصمیمی میگیرند و انرژی عظیمی را صرف این میکنند که ثابت کنند حق با آنها است . ما نمیخواهیم هیچ چیز را به هیچ کس ثابت کنیم : ما میگذاریم هر انسانی نیازهای خود را اعلام کند و سپس سعی میکنیم آن نیاز را برطرف کنیم . نتیجه عملی این شیوه این است که در اینجا هر کس چیزی را میخرد که پیش از این تقاضایش را داشته است .

مهم است که یک مبارز راه روشنایی ، این استراتژی را در زندگی خود به کار گیرد .

 

هر کس که فقط بخواهد ثابت کند حق با اوست ، در گمراهی کامل خواهد ماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:18  توسط pht | 

همراه با همسر در ساحل قدم میزدیم که ناگهان شنیدیم دختر جوانی با لحنی متقاعد کننده به دختر دیگری میگفت :

من زندگی خودم را این طور برنامه ریزی کرده ام ...

در فکر فرو رفتم :

آیا این دختر ، روی رخدادهایی حساب کرده که درست در زمانی رخ میدهند که منتظرشان نیستیم ؟

آیا فکر میکند که شاید خداوند برنامه ای متفاوت و بسیار جالب تر داشته باشد؟

آیا این فرضیه را جدی میگیرد که دخالت اشخاص دیگر در برنامه های خداوند ، مداخله در ایده ها و
طرح های برتر است ؟

عیسا مسیح میگوید : چه کسی میتواند الف یا یایی به سرگذشت خویش بیفزاید ؟

 

ما برای زیستن افسانه ای شخصی داریم . اما این افسانه خودش را اینجا و اکنون آشکار میکند و نه در نقشه هایی که برای آینده میکشیم . هر چیز دیگری فقط هذیان است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:12  توسط pht | 

یک کارآموز علوم غریبه را میشناختم که به امید تحت تاثیر گذاشتن استادش ، شروع به مطالعه چند کتاب راهنمای جادوگری نمود وتصمیم گرفت ابزارهای اشاره شده در آن متون را بخرد . با مشکلات فراوان ، موفق شد نوعی بخور ویژه ، چند طلسم و یک شی چوبی تهیه کن که علائمی مقدس با نظمی معین بر رویش نقش شده بودند . استادش پس از دیدن این وسایل گفت :

گمان میکنی با پیچیدن سیمهای کامپیوتر به دور گردن ات ، بتوانی دانش فنی آن دستگاه را کسب کنی ؟ خیال میکنی با خریدن کلاه و لباسهای بسیار مجلل میتوانی سلیقه و مهارت خالق آن لباسها را نیز به دست آوری ؟

اشیا میتوانند متحد ما باشند ، اما – به خودی خود – شامل هر نوع معرفتی نیستند . اول باید اخلاص و انضباط را تمرین کرد و سپس چیزهای دیگر از راه خواهد رسید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 11:5  توسط pht | 

 

شاید عرض تسلیت اون هم به این روش خدمت عزیزترین دوستم چندان مناسب نباشه .

اما ملیحه عزیزم خواستم تویه این چند خط دست نوشته تمام احساساتم رو خدمتت ابراز کنم  و بگم که من رو هم در غم خودت شریک بدون  . میدونم که تویه عالم هیچ کسی مثله پدر برایه یه دختر عزیز نیست .اما مطمئنم که سایه آموخته ها  و نیکی های  ایشون همیشه و در همه حال در زندگیت مطرح و همیشه درقلبت زنده  و پاینده هست .

از خدا بقای عمر خودت و خانوادت و از همه مهمتر مادر خوبت را خواهانم .

مریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:30  توسط pht | 

  هنگام عبور از صحرای موجاوه، اغلب به شهرهای خیال انگیز مشهوری برمیخوریم :

شهرهایی که در گذشته نزدیک معدنهای طلا ساخته شده اند ، اما پس از استخراج تمام ذخیره هاشان از زیر زمین ، متروک شده اند . این شهرها وظیفه شان را انجام داده اند و ادامه فعالیت شان دیگر معنایی نداشته .

نیز هنگام عبور از جنگل ، درختانی را میبینیم که پس از انجام وظیفه ، به پایان راه رسیده اند و روی زمین افتاده اند . اما متفاوت با آن شهر های خیالی –پس چه شده؟

درخت با سقوط خود بر روی زمین ، فضای مناسبی برای عبور نور خورشید ایجاد میکند و زمین زیر تابش نور ، بارور میشود و تنه ساقط شده درخت هم از گیاهان تازه پوشیده میشود .

دوران کهن سالی ما نیز به روش زندگی مان بستگی دارد . ما هم میتوانیم مانند شهری متروک ، به پایان راه برسیم و یا همانند درختی سخاوتمند که پس از سقوط نیز همچنان مفید و موثر باقی میماند، سرچشمه نیکی باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:28  توسط pht | 

آگوستین قدیس مینویسد :

به همان دلیلی که یک شهر به مجموعه قوانین نیاز دارد تا ساکنانش بتوانند کنار هم زندگی کنند، انسان هم به یک قانون منحصر به فرد – عشق – نیاز دارد تا بتواند در صفای کامل با جهان روحانی و معنوی هم زیستی کند .

دیگران هم از این واقعیت جهان شمول گفته اند ، مانند :

- عشق حقیقی در پی پاداش نیست ، اما لیافت اش را دارد .(برناردو کلیوو)

- عشق یعنی خدا ، و مرگ به معنای آن است که یک قطره از این عشق ، به
 سرچشمه اش باز میگردد
.(تولستوی)

- واقعیت های عشق همانند یک اقیانوس شفاف هستند که به زحمت میتوان از لایه های سطحی آن گذشت .(پاتمور)

- هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیش تر در اسرار هر چیز نفوذ میکنیم .(مولانا)

- آنجا که امکان نفرت هست ، امکان عشق هم هست ، فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم .(تیلیچ)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:17  توسط pht | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دنیای شیرین م.ص

نامم مریم و نام خانوادگیم صراف
ماموری است . متولد تهران و
ساکن پایتخت فرهنگی جهان
اسلامم . در رشته مهندسی
نرم افزار تحصیل میکنم .
به انیمیشن سازی علاقه دارم.
معرق و مینیاتور کاری بخشی از
هستی من ، خبرنگاری استعداد
شناخته شده ام ،خاطر مجموع
حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی
الگوی زندگیم میباشد .
در مورد عشق معتقدم :
خالق مهربان بندگانشو از
سر عشق آفریده .
در سیاست سکوت میکنم .
در عدالت
با قانون جنگل ستیری ندارم .
و در مورد طبیعت :
هر آنچه زمزمه گر بهار باشد
میستایم .

امّا
ترا هر گوهری گوید
مشو قانع به حسن من
که از شمع ضمیر است
اینکه نوری در جبین دارم


دید و بازدید
آخرشه
سیاست از زبونه یه دوست
یه استاد با مرام
آقایِ وکیل باشیِ بارانی
هانی
منصوره ومینایه عزیزم
NIIT SMART STUDENT
کوه خدا
نامه هایی برای ..
خنده و امید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
منابع دنیای شیرین
بریدا
کیمیاگر
با تو حکایتی دگر
ورونیکا....
چهار فصل عشق شدن
هدیه
كنار رود پيدرا نشستم ..
دومین مکتوب
Google Page Rank - گوگل پیج رنک