تبليغاتX
پی اچ تی
نمي بازم به بي رنگي ، به کوه و معبر سنگي به پائيز و غروب عصر دلتنگي نمي بازم
نمي سازم من خاکي ، سرايي با دل شاکي تو دنيايي که خالي مونده از پاکي نمي سازم

در قصه های بودایی ، داستانی درباره یک لاک پشت هست .لاک پشت در لجن زاری پر از گل و لای راه میرفت که گذارش به معبدی افتاد .در آنجا لاک پشتی را دید که لاک اش با طلا و جواهرات گرانبها پوشیده شده بود .لاک پشت با خود اندیشید :

رفیق قدیمی ، به تو حسودی ام نمیشود .تو غرق جواهراتی اما من دارم کاری را میکنم که دوست دارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:38  توسط pht | 

یک روز صبح همراه با یک دوست آرژانتینی درصحرای موجاوه قدم میزدیم که چیزی را دیدیم که در افق میدرخشید .هرچند قصد داشتیم به یک دره برویم مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست .تقریبا یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرمتر میشد ، راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم ، فهمیدیم چیست.یک بطری آّبجو بود .خالی.شاید از چند سال پیش در آنجا افتاده بود .غبار صحرایی در درون اش متبلور شده بود .

از آنجا که صحرا بسیار گرمتر از یک ساعت قبل شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم .

به هنگام بازگشت ؛

 فکر کردم :

چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از پیمودن راه خود باز مانده ایم ؟؟؟؟؟

 

اما باز فکر کردم :

اگر به سمت آن بطری نمیرفتیم ، چطور میفهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:29  توسط pht | 

 

مهاتما گاندی، تمام عمر جنگید تا موفق شد هندوستان را از سلطه انگلستان آزاد کند .وقتی گفتند که او یکی از بزرگترین شخصیتهایی است که تاکنون در تاریخ جهان ظاهر شده ، پاسخ داد:

 

- من چیز تازه ای ندارم تا به دنیا بیاموزم .راستی و عدم خشونت به اندازه کوهستان ها قدمت دارند . تنها کاری که من کرده ام تلاش برای گذاشتن این دواصل در بلندترین جایگاه خود بوده است .هنگام این تلاش بسیار اشتباه کردم و از اشتباه های خودم بسیار آموختم .

آنان که به این واقعیتهای ساده باور دارند ، تنها هنگامی میتوانند به ترویج آنها بپردازند که مطابق با آنها زندگی نمایند .به تمامی اعتقاد دارم که هر زن و مردی میتواند آن چه را که من انجام دادم تحقق بخشد .اگر همان تلاش را انجام دهد و همان امید و ایمان را رشد دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 17:5  توسط pht | 

گره های عشق رابطه ای نیرومندتر از آنی که گمان میکنیم خلق میکنند .

 

جی راین و سارا فیدر از آزمایشگاه فراروانشناسی دانشگاه دوک ، مجموعه ای شامل موارد متنوع تجلی این رابطه حتی جانوران گرد آورده اند .یکی از این موارد چنین است :

 

پسر جوانی به نام هیو برادی عادت داشت از کبوترهایی که نزدیک خانه اش زندگی میکردند مراقبت کند .یک بار یکی از آنها را زخمی یافت ،معالجه اش کرد و غذایش داد و روی پای راست آن کبوتر برچسبی با شماره 167 نصب کرد.

زمستان بعد ، هیو مجبور شد به طور اظطراری جراحی شود .درحالی که در بیمارستانی بسیار دور از خانه اش بستری بود.صدای برخورد چیزی را بر پنجره اتاقش شنید .از پرستار خواهش کرد پنجره را بگشاید.کبوتری بال زنان وارد اتاقش شد و روی سینه پسرک نشست .

بر پای راست کبوتر ، برچسبی با شماره 167 دیده میشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:42  توسط pht | 

اچ پلو مفیلد خبردار شد که پدرش ناگهان در بیمارستان بستری شده است :

وقتی به نیویورک میرفتم ، فکر میکردم فرصتی پیش آمده تا این سفر با سفرهای دیگرم متفاوت باشد ، همیشه میترسیدم ابراز احساسات کنم ، همیشه میخواستم فاصله محتاطانه ای را که پدرم بامن ایجاد میکرد ، حفظ کنم .وقتی او را در بستر بیماری و بدن اش را پر از لوله های گوناگون دیدم ، در آغوش اش گرفتم .شگفت زده شد .از او خواهش کردم :بابا تو هم من را بغل کن .او مرا تربیت کرده بود  میگفت یک مرد هرگز احساسات خود را نشان نمیدهد .

اما اصرار کردم .

دستهایش را بالا برد و در آغوشم کشید .

در آنجا من بودم که از میخواستم نشان بدهد چقدر دوستم دارد – هرچند پیش از این میدانستم .

دستهایش را روی سرم احساس کردم و برای نخستین بار واژه هایی را شنیدم که از قلب اش بر میآمد هر چند هرگز از لبانش خارج نشد.

گفت :دوستت دارم .

 

« لحظه ای که شهامت نشان دادن عشقش را یافت ، میل خود را به زندگی نیز بازیافت .»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:25  توسط pht | 

 

این متن از لئوناردو بوف است:

رسیدن به خداوند ، با او بودن در تمامی ابعاد زندگی است، نه فقط در شرایط ممتازی همچون لحظات ارتباط با خدا یا نیایش .همواره باید خداوند را تجربه کرد- به هنگام قدم زدن در جاده ، تنفس هوای آلوده ، به هنگام شادی ، نوشیدن یک نوشابه ، به هنگام تلاش برای فهمیدن متنی که در حال مطالعه اش هستیم .خداوند آمیخته همه اینهاست وهر موقعیتی برای درک او و گفتن این که :

 

خدا با مااست مناسب است.

 

کلید عرفان، تلاش برای دیدن آنچیزی است که در پس هر چیز نهفته است که پایداری و مقاومت است.

باز نایستادن در سطح و هر چیز را یک نماد ، یک نشانه ، یک آیین ، یک نگاره دانستن است.

 

«برای کسی که خداوند را تجربه میکند ، جهان یک پیام عظیم است .»

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 0:42  توسط pht | 

 

الی ویسل ، برنده جایزه ادبی نوبل مینویسد :

خداوند سایه انسان است . همانگونه که سایه حرکات بدن را تکرار میکند خداوند حرکات روح را تکرار میکند .

بدین شیوه ، همواره رابطه ای میان آن چه میکنیم و آنچه در برابر دریافت میکنیم وجود دارد .اگر سخاوتمند باشیم ، سایه خداوند کارهایی را که در جهت سود هم نوع خود کرده ایم تکرار میکند و سخاوتی چند برابر عظیم نثارمان میکند . اگر سنگدل باشیم ، سنگدلی ما در طرح سرنوشت ما باز تابیده میشود و به سوی ما باز میگردد.

 

مردم بسیاری ناشادی خود را توجیه میکنند و اعتقاد دارند اکنون تاوان آنچه را که در زندگی پیشین خود انجام داده اند پس میدهند . موارد نادری وجود دارند که چنین چیزی رخ داده باشد و حتی در همین موارد یک کردار حاصل از عشق راستین ، آتش هر گناهی را خاموش میکند .

 

«باید خود را بر حرکات هماهنگ متمرکز سازیم ، تا سایه ای که در جهان روحانی افکنده ایم ، همواره آیتی از ستایش پروردگار باشد.»

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 14:54  توسط pht | 

 

چند بار به کسی گفته ایم : مدتی است که با فلانی جر و بحث نکرده ایم . یا : هرگز  سرما نخورده ام و ناگهان ، در روز بعد ، سرما میخوریم یا با فلانی مشاجره میکنیم ؟؟

پس نتیجه میگیریم : صحبت درباره وقایع دلپذیری که برای ما رخ داده ، بداقبالی میآورد.

چنین نیست .

 در حقیقت ، روح جهان همواره – در هر مشکلی – به ما نشان میدهد که چه مدتی بدون یکنواختی مشخصی مانده ایم . میخواهد به ما بگوید که زندگی چگونه تا آن لحظه سخاوتمند بوده است و اگر با شجاعت از موانع عبور کنیم همین گونه باقی خواهد ماند .

 

«واژه های مثبت را در فضا نگاه داریم .آنها به رشد ما در هر مشکلی کمک میکنند.»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 18:12  توسط pht | 

ژوزفین کمپل میگوید : نخستین شوک انسان مدرن در برابر جهان جادو ، هنگامی رخ میدهد که کشف میکند بابا نوئل وجود ندارد .!!!

کمپل از بزرگترین پژوهشگران اسطوره شناسی دوران ما شوخی نمیکند . وقتی متوجه میشویم تمام تخیلاتی که پیرامون هدایای عید نوئل در خود آفریده ایم ، فقط حاصل یک سنت هستند ، گمان میکنیم  تمامی سنت ها یکسان هستند . اگر بابا نوئل وجود ندارد ، ممکن است خدا ، فرشته نگهبان و زندگی پس از مرگ هم وجود نداشته باشد .

از ترس آن که دوباره رویاهامان برباد رود ، جهان خود را فقیر میکنیم و اعتمادمان را به هر معجزه ای از دست میدهیم .

دیگر کودک نیستیم .میتوانیم در راه راستین روح ، با نومیدی های درونی خود هم زیستی کنیم ،در هرحال ، راهی است سرشار از یاس .اما هر کسی مقاومت کند به آن خواهد رسید.

 

عید همه دوستان گلم مبارک باشه .

اینم عیدیه مریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 14:1  توسط pht | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دنیای شیرین م.ص

نامم مریم و نام خانوادگیم صراف
ماموری است . متولد تهران و
ساکن پایتخت فرهنگی جهان
اسلامم . در رشته مهندسی
نرم افزار تحصیل میکنم .
به انیمیشن سازی علاقه دارم.
معرق و مینیاتور کاری بخشی از
هستی من ، خبرنگاری استعداد
شناخته شده ام ،خاطر مجموع
حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی
الگوی زندگیم میباشد .
در مورد عشق معتقدم :
خالق مهربان بندگانشو از
سر عشق آفریده .
در سیاست سکوت میکنم .
در عدالت
با قانون جنگل ستیری ندارم .
و در مورد طبیعت :
هر آنچه زمزمه گر بهار باشد
میستایم .

امّا
ترا هر گوهری گوید
مشو قانع به حسن من
که از شمع ضمیر است
اینکه نوری در جبین دارم


دید و بازدید
آخرشه
سیاست از زبونه یه دوست
یه استاد با مرام
آقایِ وکیل باشیِ بارانی
هانی
منصوره ومینایه عزیزم
NIIT SMART STUDENT
کوه خدا
نامه هایی برای ..
خنده و امید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
منابع دنیای شیرین
بریدا
کیمیاگر
با تو حکایتی دگر
ورونیکا....
چهار فصل عشق شدن
هدیه
كنار رود پيدرا نشستم ..
دومین مکتوب
Google Page Rank - گوگل پیج رنک