![]() |
![]() |
|
|
|
|
لوییز کارلوس پرستس – مهمترین رهبر کمونیست بریزیلی – پس از سال ها تبعید در مسکو ، خود را برای بازگشت به برزیل آماده میکرد .پسرش (که این داستان را برای من تعریف کرده) ، تصمیم گرفت از بازگشت پدرش فیلم برداری کند .پرستس او را از این کار منع کرد .اما پسرش که میدانست در برابر یک رخ داد تاریخی مهم است ، دستگاهایش را به فرودگاه برد و شروع به ضبط همه چیز کرد.دریک لحظه مشخص ، پرستس متوجه شد چه خبر است ، دوستانش را رها کرد و خود را به بالای سر پسرش رساند.لوییز کارلوس پرستس ِ پسر برایم تعریف میکرد :فکر کردم پریشانترین لحظه زندگی ام رسیده است.اما پدرم خودش را به من رساند ، در چشمهایم نگاه کرد و گفت : «آفرین .تو درست کاری را کردی که من ممنوع کرده بودم و این نشانه ارزش توست .امیدوارم این پایداری را همواره در برابر دیگران نیز حفظ کنی .» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:16 توسط pht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیای شیرین م.ص
نامم مریم و نام خانوادگیم صراف ماموری است . متولد تهران و ساکن پایتخت فرهنگی جهان اسلامم . در رشته مهندسی نرم افزار تحصیل میکنم . به انیمیشن سازی علاقه دارم. معرق و مینیاتور کاری بخشی از هستی من ، خبرنگاری استعداد شناخته شده ام ،خاطر مجموع حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی الگوی زندگیم میباشد . در مورد عشق معتقدم : خالق مهربان بندگانشو از سر عشق آفریده . در سیاست سکوت میکنم . در عدالت با قانون جنگل ستیری ندارم . و در مورد طبیعت : هر آنچه زمزمه گر بهار باشد میستایم . امّا ترا هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است اینکه نوری در جبین دارم |
| دید و بازدید |
|
آخرشه سیاست از زبونه یه دوست یه استاد با مرام آقایِ وکیل باشیِ بارانی هانی منصوره ومینایه عزیزم NIIT SMART STUDENT کوه خدا نامه هایی برای .. خنده و امید آرشیو پیوندهای روزانه |
| منابع دنیای شیرین |
|
بریدا کیمیاگر با تو حکایتی دگر ورونیکا.... چهار فصل عشق شدن هدیه كنار رود پيدرا نشستم .. دومین مکتوب |