![]() |
![]() |
|
|
|
|
به نام خداوند مهربان به نام اویی که خالق همه زیباییهاست سرچشمه همه خوبی هاست ، خالق بی همتای من خالق بی همتای تو ، خالق همه اونایی که تلاش میکنند و توکلشون به خداست .خیلی وقت بود که تویه وبلاگ از زندگی خودم ننوشته بودم اما این بار باز هم سراغ لینک با تو حکایتی دیگر آمدم و از یه تجربه جدید و قشنگ مینویسم .مینویسم تا ماندگار بماند هم برای خودم و هم برای 18 برادر جدیدم. جالب بود ، چی ؟ میگم صبر کن . من تا به الان حدود 6 سال که تدریس دوره های کامپیوتر رو دارم ، گروه های مختلف ، گروه سنی های مختلف از بچه های پیش دبستان و اول و دوم ابتدایی گرفته تا به قول خودشون پیرمردهای 70 ساله کانون دادگستری و پرسنل محترم شرکت برق و شرکت نفت استان اصفهان و استان یزد.اما این گروه یه جور دیگه بودن .همه قبول شدگان شرکت نیرو در آزمون کشوری که دوره آموزشی 6 ماهه خودشون رو در دوره های زبان انگلیسی – کامپیوتر – و تخصصی در محل آموزش پل کله اصفهان میگذروندند. دوره ما از تاریخ 31 شهریور ماه 1388 شروع شد ساعت 9:30 به قصد چهار راه هشت از خونه میآمدم بیرون و بعدشم سوار سرویس میشدم (رانندمون یه خانم مهربون با یه ماشین سفید خوشگل بود) و بعدش همراهی 5تا مدرس خانوم به نامهای خانم کاظمی و خانم اوهانیان و خانم شیشه گرو خانم محمدی و خانم نظری و دو مدرس آقا به نام های آقای انصاری و آقای امجد و دو پشتیبان شبکه به نامهای آقای عطاری آقای مرادی، بعدشم ساعت 11 رسیدن به کلاس و بر گزاری کلاس و برگشت ساعت 5 به خونه بود. اما در این حین من تونستم با 18 بزرگ مرد شرکت گاز آشنا بشم . یکی یکی معرفی میکنم : آقای علی صفدری : که همیشه با لباس صورتی تویه ذهنم هستند- علاوه بر این میتونم اسم ایشون رو آقای چرت هم بذارم ، خیلی با مزه بود بیشتر از یه ربع نمیکشیدو چرت میزد البته دانشجوی فوق العاده خوب – اهل مطالعه که همیشه دوستان رو با ارائه مطالب قشنگ و شنیدنیشون مشعوف میکردند. آقای عزیزی : این آقای عزیزی خیلی بچه زرنگی هست ، اطلاعات عمومی خوبی داشت ، اون روزی که لباس چروک پوشیده بود رو یادم نمیره ، همین طور اون روزی رو که با داداش دوقولوش رفته بودن آرایشگاه – در ضمن در سفری که میانه داشت برای من هم از اون سوغاتیهای ارومیه ( اون نقل های خوشمزه گردویی قاسمی) اوورد که کلی شرمندم کرد . آقای سمکو کیوانی فر: دانشجوی کرد ، که با قد بلندش و لبای پیشتر از صورتش (عین بچه لوسا اما در فرم مردونه و آروم و ساکتش و گام های بلند و شلانه) تویه ذهنم ثبت شده . آقای حمید رضا پاشایی: بچه ذبل کلاس ، البته همه آقایون زرنگ بودن اما این آقای پاشایی هیچی از دستش در نمیرفت ، در ضمن خیلی هم قر میزد خانم خودتون برایه امتحان بیاین سر کلاسمون ، خانوم سئوالارو خودتون در بیارید ، خانوم سئوالارو بگید ، خانوم مثبتای ما یادتون نره (پاشایی – عباسی ) – بعدشم که شرمندمون کردن و برامون از قیسیهای سمنان سوغاتی آوردند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 10:46 توسط pht |
|
|
*Did you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible? *********************************************** *Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them? *********************************************** *Did you know that the three most difficult things to say are: *********************************************** *Did you know that those who dress in red are more confident in themselves? *********************************************** *Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty? *********************************************** *Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding? *********************************************** *Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds? *Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face? *********************************************** *Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be urprisedby what you could do؟
امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد( مانند من اگر يکی از آنها ميباشم) همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز شما بيشتری دارند نگهداری کنيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:55 توسط pht |
|
|
با تو حکایتی دگر ... * یادت باشه : برای زیستن در آرامش دو چیز را فراموش کن :1- خوبی هایی که به دیگران کرده ای. 2 - بدیهایی که دیگران به تو کرده اند . * به خاطر بسپار : ما سرتاسر روز مشغول هستیم . اما فقط مشغول بودن کافی نیست . باید دریابی مشغول چه هستی ، زنبور عسل مشغوله ، پشه هم مشغول ، زنبور تحسین میشه اما پشه موجودی آزاردهنده است . * دقت کن : وقتی با یک انگشت به سوی کسی اشاره میکنی و اونو مورد انتقاد قرار میدی ، خوب نگاه کنی سه انگشت دیگه به طرفه خودته . * اینو بدون : مصیبت ها و بدبختی های آدمی مولود یک سو ء تفاهمه . هنگامی که شب فرا میرسه واشباح و سایه ها زمین رو میپوشونند ، ما تنه درختا و شاخه ها رو به جای دزدان مسلح فرض میکنیم واز اونا به وحشت می افتیم .مصیبت های ما هم در دنیا از این گونه اند :« اگه خوب فکر کنیم » * فراموش نکن : قطاری که از ریل خارج شده ، ممکنه آزاد باشه ، اما راهی به جایی نخواهد برد . * یادت باشه : نام حقیقی «اشتباه در زندگی» درسهای شگرفه . * از خاطر مبر : گاهی میتونی فرسنگها فاصله را با یک شاخه گل(گل مریم ) از میان ببری . * بدون : تنها فرقه بین خردمند و نادان اینه که اولی از اشتباهات دیگران پند میگیره و دومی از اشتباهات خودش هم پند نمیگیره ؟ * گوش کن : دردنیای پر از غوغا و هیاهوی کنونی ، لحظه ای به زندگی خودت و دیگران بیندیش ، آنگاه از این دو راه یکی رو برگزین : اول تلخ کردن زندگی یا خشم و نفرت دائم و دوم آمیختن زندگی با طنز و خوشرویی وبهره مند کردن خود و دیگران از خنده که از بزرگترین موهبتهاست . «برایه من- لحظه های با تو بودن - یعنی زندگی » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:25 توسط pht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیای شیرین م.ص
نامم مریم و نام خانوادگیم صراف ماموری است . متولد تهران و ساکن پایتخت فرهنگی جهان اسلامم . در رشته مهندسی نرم افزار تحصیل میکنم . به انیمیشن سازی علاقه دارم. معرق و مینیاتور کاری بخشی از هستی من ، خبرنگاری استعداد شناخته شده ام ،خاطر مجموع حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی الگوی زندگیم میباشد . در مورد عشق معتقدم : خالق مهربان بندگانشو از سر عشق آفریده . در سیاست سکوت میکنم . در عدالت با قانون جنگل ستیری ندارم . و در مورد طبیعت : هر آنچه زمزمه گر بهار باشد میستایم . امّا ترا هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است اینکه نوری در جبین دارم |
| دید و بازدید |
|
آخرشه سیاست از زبونه یه دوست یه استاد با مرام آقایِ وکیل باشیِ بارانی هانی منصوره ومینایه عزیزم NIIT SMART STUDENT کوه خدا نامه هایی برای .. خنده و امید آرشیو پیوندهای روزانه |
| منابع دنیای شیرین |
|
بریدا کیمیاگر با تو حکایتی دگر ورونیکا.... چهار فصل عشق شدن هدیه كنار رود پيدرا نشستم .. دومین مکتوب |