![]() |
![]() |
|
|
|
|
من چه مستم امشب از تو یه مدتی از سر دوردونگی چنان قالو قیامت به پا کردم که نگو. رفتم موهامو آلمانی کوتاه کردم .کوتاهه کوتاه . یه کاپیشن زرد. یه جوراب زرد ، یه کفش زرد خریدم. وقتی از خونه میرفتم بیرون بند کفشامو نمیبستم . تازه لباسایی که میپوشیدم همه بدونه اتو بود . مسواک بی مسواک . دست و صورت شستن ابدا . مرتب کردن اتاق که اصلاً. حمام کردنو که بیخیال. فقط با کسایی که دوست داشتم حرف میزدم . جاهایی که دوست داشتم میرفتم . غذاهایی که دوست داشتم میخوردم . خلاصه از همه روزمرگیها و اجبارهایی که هر روز مجبور به تکرارش بودم شونه خالی کردم . میخواستم متفاوت عمل کنم . آخه واسه چی همیشه باید کارهایی رو انجام میدادم که منطقاً درست بود . بابا من اگه دلم بخواد یه کارو اشتباه انجام بدم باید کیو میدیدم ؟ آخه چرا همه توقع دارن که کارات درست از آب دربیاد . واسه چی باید الگوی تمیزی ، انضباط ، ادب ، درس، دانایی، متانت ، کدبانویی ، هنر ، مد ، و....باشی . پس در دل خود گفتم حتی بر من نیز خواهد شد چنان که بر آن ابله شد راه خود را بپوی ، خان خود را بخور با لذت و بنوش باده ات را با دلی شاد که پیشاپیش کردارت پذیرفته است نزد خداوند بگذار ردایت هماره سپید باشد و موهایت را بی روغن مگذار شادان بزی با محبوب دلبندت تمام روزهای زندگی بیهوده ات را که خدا در زیر آفتاب به تو بخشیده تمام روزهای زندگی بیهوده ات را چون این سهم تو از زندگی است و درتلاشت برای تلاش ، در زیر آفتاب بزی به راه قلبت گام بردار و به نظر گاه دیدگانت اما بدان برای این همه خدا تو را داوری خواهد کرد . اما میدونی پائلو به من چی گفت ؟؟؟ دیوانه بمان. اما مانند عاقلان رفتار کن. خطر متفاوت بودن را بپذیر. اما بیاموزکه بدون جلب توجه متفاوت باشی . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:23 توسط pht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیای شیرین م.ص
نامم مریم و نام خانوادگیم صراف ماموری است . متولد تهران و ساکن پایتخت فرهنگی جهان اسلامم . در رشته مهندسی نرم افزار تحصیل میکنم . به انیمیشن سازی علاقه دارم. معرق و مینیاتور کاری بخشی از هستی من ، خبرنگاری استعداد شناخته شده ام ،خاطر مجموع حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی الگوی زندگیم میباشد . در مورد عشق معتقدم : خالق مهربان بندگانشو از سر عشق آفریده . در سیاست سکوت میکنم . در عدالت با قانون جنگل ستیری ندارم . و در مورد طبیعت : هر آنچه زمزمه گر بهار باشد میستایم . امّا ترا هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است اینکه نوری در جبین دارم |
| دید و بازدید |
|
آخرشه سیاست از زبونه یه دوست یه استاد با مرام آقایِ وکیل باشیِ بارانی هانی منصوره ومینایه عزیزم NIIT SMART STUDENT کوه خدا نامه هایی برای .. خنده و امید آرشیو پیوندهای روزانه |
| منابع دنیای شیرین |
|
بریدا کیمیاگر با تو حکایتی دگر ورونیکا.... چهار فصل عشق شدن هدیه كنار رود پيدرا نشستم .. دومین مکتوب |