![]() |
![]() |
|
|
|
|
یک نویسنده گمنام سنت میگوید هر کس در دوران زندگی اش ، میتواند دو کارکرد داشته باشد:"ساختن "یا "کاشتن".سازندگان شاید سالها در کار خود بمانند و سازندگی شان مدتها طول بکشد.اما روزی میرسد که کارشان به پایان میرسد در این هنگام باز میایستند و در میان دیوارهای خود ساخته محصور میشوند . وقتی کار ساختن پایان میگیرد ، زندگی معنایش را از دست میدهد. اما کسانی که میکارند ، اینان گاهی ، هنگام توفان و تغییر فصل ها رنج میبرند و گاهی – به ندرت – خسته میشوند . اما یک باغ ، بر خلاف یک ساختمان هرگز از رشد باز نمیماند . و همان زمانی که نیازمند توجه باغبان است ، میگذارد زندگی برای باغبان ماجرایی عظیم باشد. باغبانان در میان جمع یکدیگر را باز میشناسند ، چرا که میدانند در سرگذشت هر گیاه ، رشد در سراسر زمین نهفته است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:11 توسط pht |
|
|
من ده هزار سال پیش به دنیا آمده ام . روزی ، در خیابان ، در شهر پیرمردی را دیدم ، نشسته بر زمین کاسه ی گدایی در پیش ، ویولونی در دست، رهگذران باز میماندند تا بشنوند، پیرمرد سکه ها را میپذیرفت ، سپاس میگفت و آهنگی سر میداد، و داستانی میسرود، که کمابیش چنین بود: من ده هزار سال پیش به دنیا آمدم و در این دنیا هیچ چیز نیست که قبلاَ نشناخته باشم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:46 توسط pht |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیای شیرین م.ص
نامم مریم و نام خانوادگیم صراف ماموری است . متولد تهران و ساکن پایتخت فرهنگی جهان اسلامم . در رشته مهندسی نرم افزار تحصیل میکنم . به انیمیشن سازی علاقه دارم. معرق و مینیاتور کاری بخشی از هستی من ، خبرنگاری استعداد شناخته شده ام ،خاطر مجموع حافظ زلف پریشانم و شیخ بهایی الگوی زندگیم میباشد . در مورد عشق معتقدم : خالق مهربان بندگانشو از سر عشق آفریده . در سیاست سکوت میکنم . در عدالت با قانون جنگل ستیری ندارم . و در مورد طبیعت : هر آنچه زمزمه گر بهار باشد میستایم . امّا ترا هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است اینکه نوری در جبین دارم |
| دید و بازدید |
|
آخرشه سیاست از زبونه یه دوست یه استاد با مرام آقایِ وکیل باشیِ بارانی هانی منصوره ومینایه عزیزم NIIT SMART STUDENT کوه خدا نامه هایی برای .. خنده و امید آرشیو پیوندهای روزانه |
| منابع دنیای شیرین |
|
بریدا کیمیاگر با تو حکایتی دگر ورونیکا.... چهار فصل عشق شدن هدیه كنار رود پيدرا نشستم .. دومین مکتوب |